کد خبر: ۵۲۲۹۸۰
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۸ 12 November 2017

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سبلان‌ما به نقل از کوثرخبر، خرمشهر که در چهارم آبان ماه 1359 و در پی 35 روز پایداری به اشغال نظامیان عراقی در آمده بود پس از 578 روز (19) ماه تصرف بعثی ها به خونین شهر تبدیل شده بود در عملیات پیروزمندانه بیت المقدس در دهم اردیبهشت ماه سال 61 آغاز و در ساعت 2 بعد از ظهر سوم خرداد پس از 24 روز رزم آزاد شد.

سال 1361/02/01 قبل از عملیات بیت المقدس که منجر به آزادی خرمشهر شد، شب قبل از عملیات در منطقه ای بنام ایستگاه حسینیه مابین جاده اهواز خرمشهر چند ساعتی استراحت کردیم، نزدیکای 4صبح قبل از نماز صبح در حالیکه استراحت می کردم، خوابی دیدم؛ دیدم سه نفر آقا ملبس به لباس روحانی وارد مسجد شدند که من هم درآنجا حضور داشتم بعد از وارد شدن به مسجد در محلی نشستند من از دوستانم پرسیدم این آقایان کی هستند، درجواب گفتند مگر نمی شناسی گفتم نه؛ فرمودند اون وسطی که از همه کوچکتر بود و یک عمامه سبز رنگ در یک نایلون دستی جلوش گذاشته بود امام زمان (عج ) است در آن زمان من بلافاصله جلو رفتم و ضمن سلام و علیک از ایشان پرسیدم که آیا من دراین جبهه شهید خواهم شد یا نه؟ فرمود دراین جبهه نه؛ در اثنای صحبت ها آن حضرت یک استکان نوشیدنی مشابه چای یا شربت به من دادند و در یک لحظه غیب شدند در آن زمان من بلافاصله از خواب پریدم و در کنار سنگرهای انفرادی گریه و زاری میکردم که با صدای گریه و زاری من چند تن از همرزمانم از خواب بیدار شدند و گفتند چه خبره از عملیات می ترسی؟ یا چیزی شده؟ من خوابم را به ایشان تعریف کردم گفتند خوش به حالت شربت شهادت رو آقا داده شما هم نوشیدین پس چرا گریه میکنی؟ گفتم آخه آقا گفت شما در این جبهه شهید نخواهی شد برای اون می گریم سپس صدای اذان اومد نماز را خواندیم بعد از آن عملیات بیت مقدس شروع شد.

بعد یک روز عملیات در جاده اهواز خرمشهر نزدیکی خرمشهر یک گروهان که شهید برزگر نیز فرمانده آن ما بود به شهادت رسید و من که آرپی چی زن بودم دو خدمه بنامان تقی زاده و پی گم کرده در آن عملیات به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.

درست نزدیکای ساعت 11ظهر بود کل گروهان در یک پاتک از بین رفتند من ماندم و خدای من به یاد آن خواب افتادم که من در این جبهه شهید نخواهم شد یا علی گفتم از پشت خاکریز که تنها امیدم یک گلوله آرپی جی بود به دشمن شلیک کنم که صدای یا علی من از پشت خاکریز دشمن را به خوف انداخت در یک لحظه یک نارنجک دستی به طرفم پرتاب کردند و نارنجک زیر شکم من منفجد شد و من از ناحیه کتف چپ؛ زانوی چپ؛ دست چپ و شکم چپ زخمی شدم، حدود 40 تکه ترکش نارنجک هنوز هم مهمان شکم حقیرم است.

بعداز زخمی شدن دو نفر از برادران ارتشی مرا با موتور به اورژانس صحرایی رساندند سپس با هلیکوپتر به بیمارستان پور سینای رشت اعزام شدم و بعداز سه ماه بستری در آن بیمارستان خانواده ام یعنی پدر، برادر، دایی و یکی از دوستانمان بنام شمسعلی قهرمانی پس از باخبر شدن به بیمارستان رشت و امورجانبازان آن زمان مراجعه و با سپردن تعهد مرا به بیمارستان خلخال اعزام و مدتی نیز در آنجا بستری شدم و الانم جانباز 25 درصد هستم.

«...آمریکا بدان که تا قرآن و ولایت فقیه در بین مسلمین است هیچ کاری از دستت ساخته نیست و هر نیرنگی به کار ببری جز رسوایی و غضب الهی، حاصل دیگری نخواهی داشت، زیرا که رنگ و پوست جوانان همچون دفاع مقدس با آیات قرآن و دستورات ولی فقیه ممزوج شده است.»  

رزمنده 8 سال دفاع مقدس؛ نجف سلیمانی

انتهای یادداشت/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار